تبليغاتX
مهران
!     


                                                                                  با سلام و درود
اين وبلاگ در نظر دارد علاوه بر ارائه دردودل ، يادداشت ، عکس و فعاليتهاي شخصي نگارنده در زمينه هاي مختلف فرهنگي و هنري بالخصوص هنرهاي نمايش ، فيلمسازي وعکاسي ، محفلي باشد صميمانه براي ارايه ديدگاهها ، نظرات ، اطلاعات و يافته هاي فرهنگي و هنري شهرستان بجنورد و استان خراسان شمالي . اميد است دوستان هم فکر با ارايه نظرات ، پيشنهاد و نقدهاي منصفانه و همچنين ارسال عکس ، مطلب از فعاليتهاي هنري هم استانيهاي عزيز ، نگارنده را در هرچه پر بار نمودن اين وبلاگ ياري دهند

دوستان
پروژه ها
دانلود
عکس ها
يادداشت ها

 

فتوبلاگ من در سايت فليکر
 

مهران رحماني بجنورد خراسان شمالي شمال خراسان عکس عکاسي فيلم فيلمبرداري فيلمسازي تئاتر تدوين هنر mehran rahmani bojnord bojnourd khorasan shomali Photo Cameraman teater film movie art artist blog ebook PDF مقاله فيلمنامه mp3 jpg free رايگان

____________________

     صفحه اصلي

     آرشيو مطالب

     پست الکترونيک

     درج در علاقهمندي ها

     تبديل به صفحه خانگي

      پرينت از اين صفحه

 

_____________________

     یادداشت های روزانه
     یادداشت های سینمایی
     یادداشت های نمایشی
     یادداشتهای عکاسی
     کتابخانه اینترنتی
     پروژه های انجام شده
     هنر استان ( موسیقی- تجسمی و ... )

_____________________

     اسفند 1386
     آذر 1386
     مرداد 1386
     تیر 1386
     خرداد 1386
     اردیبهشت 1386
     فروردین 1386
     اسفند 1385
     بهمن 1385
     دی 1385
     آذر 1385
     آبان 1385
     مهر 1385
     شهریور 1385
     مرداد 1385
     تیر 1385
     خرداد 1385
     اردیبهشت 1385
     فروردین 1385

_____________________

     پایگاه خبری فیلم کوتاه
     انجمن مستند سازان
     خانه هنرمندان ایران
     فیلم کوتاه
     ایران تئاتر
     تئاتر ما
     عکاسی
     هفت سنگ
     خوابگرد
     موج نو
     پندار
     کارگاه
     بهمن قبادی
     خانه فیلم مخملباف
     سایت عکاسی خبری

_____________________

     کلپاسه
     محسن ظریفیان
     علی جورابچی
     حمید بهادری
     مهدی
     ایرج
     الهام
     محمد یوسفی
     سوین شیوا
     فرزاد اژدری
     آرمان شهمیری
     اشکان اجاقی
     مانی
     KY2
     بجنورد 1400
     نیک آهنگ
     یادداشتهای یک عدد کاوه
     منشور ارتباط
     نجواهای یک دیوانه
     پرانتز کارتون
     اباصلت رضوانی
     حسن روشان
     نقطه طلائی
     باران فیلم
     مــهــتــاب
     یادداشتهای هفتگی من
     ولوله
     شهر بجنورد

_____________________

_____________________

  زمزمه سکوت  

چند ماه قبل درباره مستندی نوشته بودم که به کارگردانی دوست و برادر عزیزم حامد ظریفیان در دست تهیه دارم.

                                                                

چندی پیش حامد در وبلاگش مطلب زیبایی در همین رابطه گذاشت که در حقيقت طرحي بود كه قبل از توليد براي تصويب به صدا وسيماي خراسان شمالي ارائه كرديم و  هم اکنون پیش روی شماست .

 

با این متن زیبای حامد سخن گفتن درباره فیلم سخنی گزاف است . تولید این فیلم حدود ۸ ماه طول کشید و کار بسیار سخت و در عین حال جذاب و دوست داشتنیی بود  من خیلی خوشحالم که در تولید این فیلم سهم کوچکی داشتم . شکر خدا فیلم آبرو مندی از کار در اومد که همین جا لازم میدونم از کلیه دوستانی که در تهیه این فیلم من و حامد رو یاری دادن تشکر کنم .

 

هوالمعز

 

زمزمه سکوت

 

 

گذار خیال به گذر ابریشم در زادگاهمان... حضور مادرانه این هنر- حرفه به پاس مهرمادر و شکوه عشق...

 

سیاهی شب است و ماه در کشاکش امواج ابر، برگ و باد به ایستادگی درخت قاب می‌شود در تلنگر یک صفحه اندود از شب... ثابت بماند تا صبح آغاز شود... با هیبت شاداب و سبز یک شاخه جوان، در درخشش روز.. دستی وارد قاب می‌شود... جوان... شاخه را بچیند... وصل شود به افتادن شاخه جوان... و باز شاخه‌ای وباز شاخه‌ای، از پس هم... وصل شود به دست‌ها که در کار بستن شاخه‌هااند ... سبز وجوان... وصل شود به بر دوش کشیدن شاخه‌ها... وصل شود به گذشتن دخترک و شاخه‌ها از سبزی توتستان ... بگذرد از انعکاسش در آب... – و توتستان که هر ساله سبز شده و طراوت را جاودانه کرده در زندگی این سامان -  و بگذرد تا دیوار کوتاه باغ ... وصل شود به پیرزن پای گهواره که برگ‌ها را چون معاش کودکانش برساند به دهان همیشه باز کرم‌های ابریشم... این شروع تغزل ابریشم است در تخیل این حقیر... توتستان‌ها که همیشه حاضر بوده‌اند در مساحت مهربان زندگی روستایی این سرزمین... همه ساله سبز شده‌اند وبه شهد میوه‌هاشان، کام تلاشگران خاک و آب را شیرین کرده‌اند و به سبزیشان شاد کرده‌اند و رنگ بخشیده‌اند زندگی را و تمثال عشق‌اند گویا در داستان ابریشم... حُضار ناظر و خاموش... کرم‌ها که پیرزن روستایی مادرانه می‌پروراندشان به مهر، می‌خورند و می‌جوند و با این تکاپوی مداوم‌شان چون باران می‌بارند – تعبیر پیرزنی بود در روستایی درمانه وسملقان که 40سال به این هنر- حرفه مشغول بود، صدای جویدن برگ‌ها را که کم از رحمت باران ندارد -  پوست می‌اندازند و بزرگ می‌شوند ودرآرزوی پرواز خود را در قید تارو تنیدنِ  پیله، محصورِ سپیدی می‌کنند... پیله‌های سپید تن بسپرند به پاکی آب... پیرزنِ ترکمن در بطن ساده ترکمن صحرا به پاتیل کوچک مسی آتش برساند و گرمای آن با بخار مدام، قفس پیله را بشکافد... شاید که سودای پرواز کرم‌های ابریشم به هرم آتش و بخار آب ناکام مانده باشد، اما سماع پرنشاطِ طرح و نقش و رنگ بال بشود برای تصویر پرواز هزاران سال زیستن این ساکنان پرمهر سرزمینِ مادری ما...پیرزن سررشته این زلف را به ترنم قرقره بسپارد و بچرخاند چرخ نخ‌ ریسی را و ابریشم را از گلوله‌ای که در هم تنیده به تسلسل رشته‌ها پیوند بزند... همچنان که خورشید و ماه سالیان دراز نظاره کرده‌اند این تلاش را، نخ‌های تابیده به همت چرخ‌ها کلاف می‌شوند و از رنگ‌های طبیعت رنگین می‌شوند در این هنگامه پر از عشق تا در ماشین‌های مانده از سالیان دور به یادگار، در هم تنیده شوند، تار به تار و پود به پود... روسری ابریشمین که همیشه پناه و پوشاک بوده این قوم را.. این شروع همزیستی ترکمن است با ابریشم.. که هزار نقش می‌شود این متاع به دست همسران و دختران... چابک سوار جوان با کلاه و شولایی که نقش گرفته ازسودای حاضر و جاری در دل خاک و خانه و دیدگاه هزاران ساله،‌ به سرانگشتان سوزن دوز با کرشمه نقش‌های این تحفه ابریشمی بر زین اسب می‌نشیند وآرام و موقر گام می‌زند بر پهنه این ملک ملکوت... یورتمه... همزمان است با کوبیدن شانه‌ها بر پیکر دار قالی... می‌تازد... همچنان که دخترکان قالی باف می‌کوبند و می‌کوبند بر این صحیفه پر نگار... تداعی گام‌های اسب به دست این هنرمندان بی‌نشان که گره در گره ثبت می‌کنند تاریخ زیستن پر افتخارشان را... عجین شده اند با اسب و خاک و درخت و نقش... قالیچه ها و پرده‌قالی‌های تمام ابریشم منحصر به فرد ترکمن صحرا – که اوج این حادثه را در روستای دویدوخ علیا در بخش جرگلان می‌توان یافت -  این نیز گوشه‌ای است از کمال هنر... دخترکان ترکمن که پای دار قالی بزرگ می شوند و مادر می‌شوند و نقش‌ها در ناخودآگاه‌شان نقش بسته و از حفظ می‌بافند و فرزند می‌آورند و  و همچنان از کودکی تا میان سالی پا می‌گیرند و مهر می‌ورزند... گوشه ای دیگر اما به چشم و دست و سوزن ثبت می‌شود بر پارچه‌ها... سوزن دوزی... نقش‌های حاشیه آستین‌ها و لبه یقه‌ها و آن لباس چشم‌نواز نو عروس که هفت سال دوختن‌اش طول می‌کشد تا عیار عروس باشد در نظرگاه خاندان داماد.... بسیارند و بسیارند و بسیار این همه خلق شدن‌های ابریشمین... از هر گلستان شاخه‌ای، نو به نو نمونه... این‌ها که تصویر شد ، حکایت ابریشم و توتستان تمام نیست... از همان ابتدای این گذر، نجاری جوان همراه ماست که دل می‌سپارد به تنومندی پیکر درختی در این توتستان... شوریده و شیدا به ابزار می‌شکافد و می‌ساید و می‌برد و  از هجوم عشق سازی پدید می‌آید از این تنه خاموش ... دوتار... همراه همیشه مردمان این سرزمین... چوب توت که سکوت خویش را در امتداد این همه شوق پاس داشته، در این داستان نغمه سر می‌دهد و هزاران سال نظاره کردن بی‌صدایش را با طنین دوتارِ زیر و بم که از تابیدن ابریشم حاصل آمده حکایت می‌کند... زمزمه سکوت داستان زیستن پر از شیدایی است... مردمان، درختان و جانوران... تمام این‌همه بی عشق میسر نمی‌شده است  در طول تاریخ این سرزمین... تلاش ما فقط ثبت است و گوش سپردن به آوای این تقلای زندگی... یادآوری داشته‌هامان، نه چند وچون هر یک از این بی‌شمار.... گذری همراه با سکوت ... تا شنیدن صدای تمام این رهگذران بر مدار توتستان و ابریشم... صدا محور ارتباط است از باریدن کرم‌ها چون باران تا قرقره نخ‌ریسی و ماسوره بافنده وطنین سرانگشت‌های قالی‌باف در تار و پود ابریشمین، تا برسد به ساز، که گویا سکوت قرن‌های توتستان را روایت خواهد کرد...

فروردین ۸۶ 

پ ن: نوشته بالا پیش طرح ساخته شده فیلم مستندی است به همین نام که از خرداد ۸۶  دراستان های خراسان شمالی و گلستان با همراهی برادرم مهران رحمانی برای تولید سیمای خراسان شمالی به تصویر کشیده شد. امروز که اینجا نشسته ام کاستی هاش پیش رویم است و آموخته های بسیارش برایم محفوظ ...پ

 •   مهران رحمانی  | سه شنبه 1386/12/21  | 5 PM لينک

________________________________________________________________________


  معرفی  

سلام دوستان .

امروز بعد از سالیان دور و دراز اومدم تا فقط و فقط ادای دینی بکنم به دوستان نتی عزیز.... و این که یکی از دوستان طناز و هنرمندم رو معرفی کنم ..... مهرداد صدقی ....... دوست هنرمند و خوش ذوقی که چند صباحی است وبلاگی به راه انداخته تحت اسم با مسمای ....کلپاسه......

دعوت میکنم حتما از نوشته های زیبایش استفاده لازم رو ببرید .

آدرس : http://kalpa3.blogfa.com/

 •   مهران رحمانی  | پنجشنبه 1386/12/09  | 9 PM لينک

________________________________________________________________________


  ... با عرض شرمندگی  

سلام به تمامی دوستان عزیز .

آقا به خدا بد جوری گرفتارم  . وقت سر خاروندن ندارم . خیلی حرفا برای گفتن داشتم که دچار مرور زمان شد و گذشت . تولید چند پروژه سنگین داستانی و مستند تا به این لحظه وقتی برای گشت و گذار در نت برام  نگذاشته .

این چند خط رو هم هول هولکی محظ رفع مخ مخه وبلاگ نوشت در وبلاگ گذاشتم . . .

از خیلی از رفقا بی خبرم  و از همه عذر خواهم که نتونستم  از مطالب و عکسهای زیبا یشان استفاده وحظ لازم رو ببرم .

اگه این کارهای مزخرف مجالی داد به زودی خدمت همه تون میرسم .

تا بعد ........ درود 

 •   مهران رحمانی  | شنبه 1386/09/24  | 4 PM لينک

________________________________________________________________________


  توجیه مکرر  

با عرض معذرت از تمامی دوستانی که در این مدتی که به علت سرعت بسیار پائین و وحشتناک اینترنت نتونستم در وبلاگ مطلب بزارم  با پیامهاشون من رو شرمنده کردن. شدیدا در پی حل موضوع هستم . در اولین فرصت باز هم مزاحم دوستان خواهم شد .... تا بعد ....

 •   مهران رحمانی  | دوشنبه 1386/05/29  | 9 PM لينک

________________________________________________________________________


  اعلام حضور ...  

با عرض معذرت از تمامی دوستان .

این بار هم از تو کافی نت مطلب گذاشتم . این شد سه بار . تا مرتب شدن کابل برگردون و مشکل مخابرات  تلفن شرکت قطعه . و این فرصتی شده برای من تا یکم به کارهای عقب افتاده برسم .

 اومدم تا از بابت تاخیر در بروز کردن وبلاگ از تمامی دوستان عذر خواهی کنم . به زودی با عکسهائی جدید و اراجیفی به روز در خدمت خواهم بود .

امروز مینویسم ... پس هستم ..... فردا رو خدا میدونه .....

و یک خواهش از دوستان . از قرار معلوم عکسهایم که ازسوی  سایت ( هاست ) فیلیکر میزبانی میشه بنا به دلایلی در بعضی مناطق فیلتره و قابل دسترس نیست . تو این چند روزه که دارم از کافی نت مطلب میزارم برای خودم هم این مشکل پیش اومده . صاحب کافی نت مشکل رو از سیستم edsl میدونه و میگه که کسانی که از این سیستم استفاده میکنن معمولا بعضی از سایتها براشون فیلتره که در صورت استفاده از دیال آپ این مشکل نیست .

خواستم از دوستانم خواهش کنم که اگه این مورد درسته و صحت داره و عکسها دیده نمیشن به من اطلاع بدن تا هاستم و عوض کنم  .

تا بعد .....

 

 •   مهران رحمانی  | یکشنبه 1386/05/14  | 7 PM لينک

________________________________________________________________________


  تسلیت  

شب

 

 

سراسر

 

 

زنجير ِ زنجره بود

 

 

تا سحر،

سحرگه
به‌ناگاه با قُشَعْريره‌ی درد
در لطمه‌ی جان ِ ما

جنگل
 
  از خواب واگشود

مژگان ِ حيران ِ برگ‌اش را
پلک ِ آشفته‌ی مرگ‌اش را،
و نعره‌ی اُزگَل ِ ارّه‌ی زنجيری

سُرخ
 
  بر سبزی‌ نگران ِ دره
 
  فروريخت.


 تا به کسالت ِ زرد ِ تابستان پناه آريم

دل‌شکسته
 
 

به‌ترک ِ کوه گفتيم.

 
 
 
 
 

هر چند یک روز دیرتر ولی خیلی دلم می خواست  سالگرد پرواز ابدی بزرگ مرد شعر دوران احمد شاملو رو به دوستانم تسلیت بگم ......

روحش شاد .....

 •   مهران رحمانی  | چهارشنبه 1386/05/03  | 6 PM لينک

________________________________________________________________________


  اخراجی  

با درود فراوان ....

چند روزیه که تلفن شرکت بعلت پاره ای از مسائل عرفی قطعه .... و من مجبورم برای اولین بار در عمرم از تو کافی نت مطلب بنویسم .... جالبه و شیرین .... فکر میکنم همه دارن منو می پان .....در هر صورت اینم تجربه ایه ..... چند روز پیش در معدود دفعاتی که پای تلویزیون نشستم واسه دیدن برنامه هاش .... اواخر شب در برنامه ای تحت عنوان ....مهتاب ؟ یا یه همچین چیزی ُ مسعود ده نمکی ( کارگردان و فیلمساز نوشکفته خندان ) مهمان بود ....و درست در همان ساعت و در همان شب در کانالی دیگر آقای مهندس بایرام - عکاس . مستند ساز و محقق بزرگوار ایرانی مقیم ینگه دنیا ..... مقایسه بین این دو فیلمساز  و حرفهای بعدی رو میزارم واسه آینده . فقط چیزی رو که الان باید بگم وگرنه دلم میترکه اطلاعات بسیار گرانبها و سرشار از اصطلاحات پر باری بود که از زبان جناب آقای ده نمکی سازنده اثر پر شکوه و ماندنی " اخراجی ها "شنیده میشد .  من مجبور بودم بعلت علاقه ای که به سینمای مستند دارم . صحبتهای آقای بایرام رو از دست ندم . برای همین هم با ریموت این کانال و اون کانال میکردم و حتما در این بین از کلی  فرمایشات آقای ده نمکی محروم ماندم .

من باب لطیفه به دو گاف ایشان اشاره ای کنم بد نیست :

ایشان فرمودند : به این پلان توجه کنید . در این پلان چند سکانس هست که ....... فلان و بهمان .

و یا اینکه  .... در این سکانس نمائی هست که در حقیقت همان ( p.o.v ) پی . او .وی   ...  خداست.. که دوربین از بالا پائین و نشون میده ...

من که کلی حال کردم از فرمایشات بسیار فنی ایشون .... پی . او  . وی  خدا ..... جالبه ....

فعلا  تا بعد ....

 •   مهران رحمانی  | چهارشنبه 1386/05/03  | 6 PM لينک

________________________________________________________________________


  کارتون  

عباس ناصری کاریکاتوریست خوش ذوق بجنوردی از چهارشنبه قبل تا یک هفته نمایشگاهی از آثار چاپ شده در مجلات و نشریاتش را به صورت مجزا و در یک مجموعه در نگارخانه مجتمع گلشن بجنورد به معرض نمایش گذاشته . از من در خواست کرد تا در وبلاگ اطلاع رسانی کنم .من هم به دیده منت اطاعت امر کردم . اگر دوست دارید بیشتر با عباس آشنا بشید و نمونه کارهاشو ببینید به سایت پرانتز کارتون  به آدرس :  http://www.parantezcartoon.blogfa.com/ مراجعه کنید .

عباس جان دمت گرم و خسته نباشید .

 •   مهران رحمانی  | جمعه 1386/04/29  | 11 PM لينک

________________________________________________________________________


  معرفی طولانی  

خیلی خوبه چیزائی رو که دوست داری بخونی رو ببینی .

خیلی خوبه چیزائی رو که دوست داری ببینی رو بخونی .

مدتیه که زود خسته میشم . انگیزه رو در خودم حس میکنم ولی پای کار که میرسم سستی میاد سراغم . نمی دونم شاید عادت کردم که در شرایط سخت و غیر عادی  و بدون امکانات کارهام و پیش ببرم . و یا شایدم دلیلش این باشه که مدتهاست کارهای سفارشی انجام دادم و پای دلم ننشستم تا ببینم اون بیچاره چی میخواد . سه چهار سالی میشه که کار دلی انجام ندادم .چند سال کار در اداره ارشاد من و از دلم دور کردکه خودمو خلاص کردم از کارمندی .  و بعدش هم صدا وسیما و تلویزیون که فکر میکردم شاید فرجی حاصل کنه بر این افسردگی .... . دلم لک زده برای یک کار مستند اجتماعی محض به دور از دغدغه شورای بازبینی و ارزیابی و ... دلم برای یک فیلم کوتاه تجربی که تمام فکرای عجیب و غریبمو بتونم توش حل کنم و کسی نباشه که سرزنشم کنه که اینجای فیلمت بد آموزی داره .اونجاش خط فرضی رو غیر کلاسیک شکستی ، نماهات غیر معمولن ، فلان سکانسش به درد بیننده عام نمی خوره  ، پر میزنه  . ترس از سانسور خودمو دچار خود سانسوری کرده . سوژه فراوونه ولی غیر قابل پخش ... خنده داره .... منی که همیشه منتقد سر سخت این روش بودم و هنوز هم ادعاشو دارم . خودم خودمو سانسور میکنم ... به کارهائی که در تلویزیون انجام دادم افتخار میکنم... نه که بدم بیاد ..برای تک تکشون فکر خرج کردم و زحمت کشیدم... ولی چند تا سوژه آزاد مدتهاست گیر کرده زیر گلوم و داره خفه ام میکنه ... نه که امکانات شو نداشته باشم . نه ، شکر خدا الان همه چیز به صورت شخصی و خصوصی و نه دولتی  ( آخه من یه نیمه شرکت سینمائی هم به اتفاق دوستان راه انداختم )  دم دستمه  ولی چرا بخت این سوژه ها باز نمیشه خودمم نمی دونم ...گفتم ، بهترین کارهامو در شرایط بد بختی و با مشکلات فراوان کار کردم شاید دلیل اصلی این بی حوصله گی امکاناتی که دم دستمه و من بهشون عادت کردم ... همیشه فکر میکردم که اگه فلان دوربین و داشتم ...اگه فلان میکروفون رو داشتم...  اگه فلان ست تدوین و داشتم ..فلان میکردم و بهمان  ... ولی حالا که دارم ...هیچ  . حتی همین دو سه تا مستندی رو که در سازمان کار کردم و خوشبختانه موفق هم بود و یکیش تو جشنواره صدا وسیما جایزه برد و چند تائی هم از شبکه های سراسری پخش شد ، هم کار گشا نشد و راضیم نکرد . نمی دونم چه مرگمه ... شاید یکی از دلایلش هم این باشه که در این شهر واقعا چیزی به اسم هنر فیلمسازی وجود نداره  تا من و امثال منو به وجد بیاره برای کار کردن تجربی ، رقابت ، خود نشون دادن و یا هر چیز مثبت یا منفی دیگه.   ......تلویزیون که تکلیفش مشخصه اونجا من و امثال من داریم بصورت کاملا حرفه ای امرار معاش میکنیم فقط همین ...

در هر صورت مدتیه که خودمو دارم گول میزنم .... ولی دعا کنید امسال یک فیلم مستقل داستانی رو که چند ساله دارم روش کار میکنم و بسارم . بی خیال که جائی پخش میشه یا نه . .. البته موضوع خیلی خفنی نداره ... درباره یک معلم بخت برگشته فراموش شده است ...... باید خودمو خلاص کنم ...  اونقدر بازنویسی کردم و نساختمش که یواش یواش حالم و بد کرده ....شبا کابوس اون معلمه رو میبینم  .....

خب بگذریم ... چند روزیه که وبلاگ گردی رو شروع کردم و با برو بچه هائی آشنا شدم که از جنس خودمن ولی جوونتر . آزادتر . پرشور تر . سرشار از انرژی و استعداد ناب که میشه از مطالب ، عکسها و آثارشون به این نکته پی برد . با خوندن ودیدن آثار و  مطالبشون در خودم احساس سر خوشی میکنم وخاطراتم پر  میکشه به دوران گذشته . احساس سر زنده گی بهم دست میده از خوندن و دیدن مطالب قشنگ و پر محتواشون . من و یاد سالهای پیش که در مشهد . سنندج .وتهران در جلسات نقد و اکران فیلم ، در ساخت و تولید فیلمهای کوتاه تجربی ، به سر و کله زدن و کل کل کردن با دوستان و رقیبان هنری و جلسات مختلف هنری که شرکت میکردم و دوستانی داشتم از جنس هنر و سینما میندازه . یاد انجمن سینمای جوان مشهد و دوستان فیلمبازم در سالهای 72-73 به خیر . یاد مرکز آموزش فیلمسازی اسلامی ( باغ فردوس  ) و انجمن سینمای جوان تهران و کرج و سنندج  76-1374    به خیر -  واقعا روزگار خوب و خوشی داشتیم . ولی نمی دونم چرا در شهر خودم بجنورد با تموم سعی و تلاشی که من و چند تن از دوستانم کردیم این جلسات پا نگرفت و ادامه پیدا نکرد . دلم لک زده برای همچون جلساتی .خیر سرمون امسال دفتر انجمن در بجنور دایر شد که یکی از آرزوهای دیرین من بود و من فکر میکردم که با پا گرفتن این انجمن جوونهای علاقه مند جمع میشن و مانند دیگر دفاتر انجمن سینمای جوان کشور فعالیتهای آنچنانی راه میافته و ما هم میتونیم هر از چند گاهی بریم تو جلسات و حالی کنیم و بهره ای ببریم هر چند که دیگه سنمون از 35 گذشته و جوونی رو پشت سر گذاشتیم .... ولی هیچی به هیچی ...انگار نه انگار که در این شهر انجمنی هست .... نمی دونم جوونهای این شهر چرا در مورد این رشته های هنری اینقدر بی انگیزه و بی بخارن ؟ .....واقعا مسئولین این شهر چرا فکری برای این رشته ها نمی کنن ؟ .... بابا به خدا اینجا مرکز یک استان شده نا سلامتی  ...یه نگاهی به دیگر استانها بیاندازید ، اون همه انرژی و پویائی و فعالیت در شهرهای دیگه رو با این رخوت و کندی وسستی مقایسه کنید  ... مسئولین محترم هنری استان وا.. به خدا دلیل این همه رخوت و سستی عدم مدیریت صحیحه ..اینکه این رشته های هنری در این استان صاحب ندارن ... کسانی که دارن این انجمن رو میگردونن این کاره نیستن ، من حاضرم با تمامی این دوستان عزیز بشینم و ثابت بکنم که اینها در عمرشون حتی 4 تا فیلم خوب هم ندیدن چه برسه به اینکه با روش مدیریت تولید یک اثر هنری آشنا باشن و یا اینکه بدونن برای برپائی جلسات آموزشی ، اکران فیلم ، نقد فیلم  و و و چه راهکارهائی وجود داره ....آقا خواهشن لااقل یکی از فارغ التحصیلهای سینمای جوان رو در انجمن بزارین که ساز و کار رو بشناسه و بدونه که در دیگر دفاتر چه فعالیتهائی انجام میشه  .... دوستانی که دارن بدون تجربه قبلی زحمت انجمن رو میکشن احترامشون واجب ، ولی قبول کنید که مدیریت اینچنین انجمنهائی علاوه برداشتن تجربه و آشنائی با فنون و قوائد فیلمسازی و عکاسی  ،کمی تدبر و کار بلدی را نیز میطلبد .

 

  بی خیال .، به قول گفتنی : آنچه که به انجام نرسد فریاد است  .... می خوام در اینجا دوستای جدیدمو معرفی کنم : از مرتضی کاظمی نیا در ساری بگم که پویاست و جوون و پر از انرژی و استعداد ، گرافیسته . فیلم میسازه و تدوین میکنه . عکس میگیره و تئاتر کار میکنه . خودتون برین تو وبلاگش بهتر میشناسیدش . از حمید خان بهادری بگم که قشنگ مینویسه ، زیبا میبینه .، تصویر برداری میکنه و فیلم میسازه و اونطور که دوست داره با زندگیش حال میکنه  .از محمد یوسفی بگم که درد و دلاشو تو وبلاگش جمع کرده و دغدغه سینما داره و تدوین میکنه . از آرمان شهمیری، مهدی ، مانی ، الهام ، شیوا، ایرج ، اشکان و...  که همگی جوونن و عاشق هنر و فرهنگ این مملکت .عکاسی میکنن ،مطلب مینویسن و زندگی میکنن .  کاشکی چند نفر مثل این عزیزان هم در بجنورد بودن و فعالیت میکردن ... ....افسوس ....

خوشحالم که با این عزیزان آشنا شدم و دعوت میکنم از تمامی دوستانم در بجنورد و استان خراسان شمالی که حتما به دیدن این وبلاگها برن و استفاده کنن . از مسئولین هنری و اعضای محترم انجمن سینمای جوان بجنورد هم دعوت میکنم که به این وبلاگها و دیگر  سایتهای مرتبط سری بزنن و ببینن که جوونها در دیگر شهرها چه میکنن و ما چه نمی کنیم .

 

یک پیشنهاد  برای دوستان جدید در دنیای مجاز .

فکر میکنم بتونیم انجمنی رو دایر کنیم که در یک شب بخصوص بتونیم در انجمن با هم گپ بزنیم و از طریق چت با هم در دنیای مجاز تبادل نظر کنیم و گل بگیم و گل بشنویم . یک انجمن دوستانه در ارتباط با دنیای عکس و تصویر و هنر . نظرتون چیه . اگه موافقین کسی که بلده این انجمن و دایر کنه به بقیه هم اطلاع بده .. من که متاسفانه تو اینترنت و کامپیوتر عربم ... منتظر میمونم

خیلی حرف زدم  . ولی کلمات پشت سر هم اومد .چاره ای نبود. قصدم از این پست فقط معرفی دوستان جدید بود ولی درد ودلم باز شد .... .ببخشیدکه وقتتون رو گرفتم...

همگی شاد باشید و پیروز

 

 

 •   مهران رحمانی  | چهارشنبه 1386/04/27  | 2 AM لينک

________________________________________________________________________


  باز هم عکس  

اند لایتینگ 

               نظام جمع گوسفندی 

               در حاشیه

    

 •   مهران رحمانی  | شنبه 1386/04/23  | 11 PM لينک

________________________________________________________________________


  کارگردان : دوربین صدا حرکت  

 

  امام زاده حسن گیفان لوکیشن اصلی فیلم  من و کارگردان

  

   

  

 •   مهران رحمانی  | جمعه 1386/04/22  | 7 PM لينک

________________________________________________________________________


  بازماندگان  

این چند عکس تنها عکسهای تقریبا بدرد بخوریه که در اون عملیات انتحاری از عکسهای پروژه باقی موند . در هر صورت لنگه کفش هم در بیابان نعمتی است .                                                        (حالا چه ربط  به موضوع  داره نمی دونم .) ...

نمائی از روستای گیفان

 آقای اسب

نمائی دیگر از روستای گیفان