خیلی خوبه چیزائی رو که دوست داری بخونی رو ببینی .
خیلی خوبه چیزائی رو که دوست داری ببینی رو بخونی .
مدتیه که زود خسته میشم . انگیزه رو در خودم حس میکنم ولی پای کار که میرسم سستی میاد سراغم . نمی دونم شاید عادت کردم که در شرایط سخت و غیر عادی و بدون امکانات کارهام و پیش ببرم . و یا شایدم دلیلش این باشه که مدتهاست کارهای سفارشی انجام دادم و پای دلم ننشستم تا ببینم اون بیچاره چی میخواد . سه چهار سالی میشه که کار دلی انجام ندادم .چند سال کار در اداره ارشاد من و از دلم دور کردکه خودمو خلاص کردم از کارمندی . و بعدش هم صدا وسیما و تلویزیون که فکر میکردم شاید فرجی حاصل کنه بر این افسردگی .... . دلم لک زده برای یک کار مستند اجتماعی محض به دور از دغدغه شورای بازبینی و ارزیابی و ... دلم برای یک فیلم کوتاه تجربی که تمام فکرای عجیب و غریبمو بتونم توش حل کنم و کسی نباشه که سرزنشم کنه که اینجای فیلمت بد آموزی داره .اونجاش خط فرضی رو غیر کلاسیک شکستی ، نماهات غیر معمولن ، فلان سکانسش به درد بیننده عام نمی خوره ، پر میزنه . ترس از سانسور خودمو دچار خود سانسوری کرده . سوژه فراوونه ولی غیر قابل پخش ... خنده داره .... منی که همیشه منتقد سر سخت این روش بودم و هنوز هم ادعاشو دارم . خودم خودمو سانسور میکنم ... به کارهائی که در تلویزیون انجام دادم افتخار میکنم... نه که بدم بیاد ..برای تک تکشون فکر خرج کردم و زحمت کشیدم... ولی چند تا سوژه آزاد مدتهاست گیر کرده زیر گلوم و داره خفه ام میکنه ... نه که امکانات شو نداشته باشم . نه ، شکر خدا الان همه چیز به صورت شخصی و خصوصی و نه دولتی ( آخه من یه نیمه شرکت سینمائی هم به اتفاق دوستان راه انداختم ) دم دستمه ولی چرا بخت این سوژه ها باز نمیشه خودمم نمی دونم ...گفتم ، بهترین کارهامو در شرایط بد بختی و با مشکلات فراوان کار کردم شاید دلیل اصلی این بی حوصله گی امکاناتی که دم دستمه و من بهشون عادت کردم ... همیشه فکر میکردم که اگه فلان دوربین و داشتم ...اگه فلان میکروفون رو داشتم... اگه فلان ست تدوین و داشتم ..فلان میکردم و بهمان ... ولی حالا که دارم ...هیچ . حتی همین دو سه تا مستندی رو که در سازمان کار کردم و خوشبختانه موفق هم بود و یکیش تو جشنواره صدا وسیما جایزه برد و چند تائی هم از شبکه های سراسری پخش شد ، هم کار گشا نشد و راضیم نکرد . نمی دونم چه مرگمه ... شاید یکی از دلایلش هم این باشه که در این شهر واقعا چیزی به اسم هنر فیلمسازی وجود نداره تا من و امثال منو به وجد بیاره برای کار کردن تجربی ، رقابت ، خود نشون دادن و یا هر چیز مثبت یا منفی دیگه. ......تلویزیون که تکلیفش مشخصه اونجا من و امثال من داریم بصورت کاملا حرفه ای امرار معاش میکنیم فقط همین ...
در هر صورت مدتیه که خودمو دارم گول میزنم .... ولی دعا کنید امسال یک فیلم مستقل داستانی رو که چند ساله دارم روش کار میکنم و بسارم . بی خیال که جائی پخش میشه یا نه . .. البته موضوع خیلی خفنی نداره ... درباره یک معلم بخت برگشته فراموش شده است ...... باید خودمو خلاص کنم ... اونقدر بازنویسی کردم و نساختمش که یواش یواش حالم و بد کرده ....شبا کابوس اون معلمه رو میبینم .....
خب بگذریم ... چند روزیه که وبلاگ گردی رو شروع کردم و با برو بچه هائی آشنا شدم که از جنس خودمن ولی جوونتر . آزادتر . پرشور تر . سرشار از انرژی و استعداد ناب که میشه از مطالب ، عکسها و آثارشون به این نکته پی برد . با خوندن ودیدن آثار و مطالبشون در خودم احساس سر خوشی میکنم وخاطراتم پر میکشه به دوران گذشته . احساس سر زنده گی بهم دست میده از خوندن و دیدن مطالب قشنگ و پر محتواشون . من و یاد سالهای پیش که در مشهد . سنندج .وتهران در جلسات نقد و اکران فیلم ، در ساخت و تولید فیلمهای کوتاه تجربی ، به سر و کله زدن و کل کل کردن با دوستان و رقیبان هنری و جلسات مختلف هنری که شرکت میکردم و دوستانی داشتم از جنس هنر و سینما میندازه . یاد انجمن سینمای جوان مشهد و دوستان فیلمبازم در سالهای 72-73 به خیر . یاد مرکز آموزش فیلمسازی اسلامی ( باغ فردوس ) و انجمن سینمای جوان تهران و کرج و سنندج 76-1374 به خیر - واقعا روزگار خوب و خوشی داشتیم . ولی نمی دونم چرا در شهر خودم بجنورد با تموم سعی و تلاشی که من و چند تن از دوستانم کردیم این جلسات پا نگرفت و ادامه پیدا نکرد . دلم لک زده برای همچون جلساتی .خیر سرمون امسال دفتر انجمن در بجنور دایر شد که یکی از آرزوهای دیرین من بود و من فکر میکردم که با پا گرفتن این انجمن جوونهای علاقه مند جمع میشن و مانند دیگر دفاتر انجمن سینمای جوان کشور فعالیتهای آنچنانی راه میافته و ما هم میتونیم هر از چند گاهی بریم تو جلسات و حالی کنیم و بهره ای ببریم هر چند که دیگه سنمون از 35 گذشته و جوونی رو پشت سر گذاشتیم .... ولی هیچی به هیچی ...انگار نه انگار که در این شهر انجمنی هست .... نمی دونم جوونهای این شهر چرا در مورد این رشته های هنری اینقدر بی انگیزه و بی بخارن ؟ .....واقعا مسئولین این شهر چرا فکری برای این رشته ها نمی کنن ؟ .... بابا به خدا اینجا مرکز یک استان شده نا سلامتی ...یه نگاهی به دیگر استانها بیاندازید ، اون همه انرژی و پویائی و فعالیت در شهرهای دیگه رو با این رخوت و کندی وسستی مقایسه کنید ... مسئولین محترم هنری استان وا.. به خدا دلیل این همه رخوت و سستی عدم مدیریت صحیحه ..اینکه این رشته های هنری در این استان صاحب ندارن ... کسانی که دارن این انجمن رو میگردونن این کاره نیستن ، من حاضرم با تمامی این دوستان عزیز بشینم و ثابت بکنم که اینها در عمرشون حتی 4 تا فیلم خوب هم ندیدن چه برسه به اینکه با روش مدیریت تولید یک اثر هنری آشنا باشن و یا اینکه بدونن برای برپائی جلسات آموزشی ، اکران فیلم ، نقد فیلم و و و چه راهکارهائی وجود داره ....آقا خواهشن لااقل یکی از فارغ التحصیلهای سینمای جوان رو در انجمن بزارین که ساز و کار رو بشناسه و بدونه که در دیگر دفاتر چه فعالیتهائی انجام میشه .... دوستانی که دارن بدون تجربه قبلی زحمت انجمن رو میکشن احترامشون واجب ، ولی قبول کنید که مدیریت اینچنین انجمنهائی علاوه برداشتن تجربه و آشنائی با فنون و قوائد فیلمسازی و عکاسی ،کمی تدبر و کار بلدی را نیز میطلبد .
بی خیال .، به قول گفتنی : آنچه که به انجام نرسد فریاد است .... می خوام در اینجا دوستای جدیدمو معرفی کنم : از مرتضی کاظمی نیا در ساری بگم که پویاست و جوون و پر از انرژی و استعداد ، گرافیسته . فیلم میسازه و تدوین میکنه . عکس میگیره و تئاتر کار میکنه . خودتون برین تو وبلاگش بهتر میشناسیدش . از حمید خان بهادری بگم که قشنگ مینویسه ، زیبا میبینه .، تصویر برداری میکنه و فیلم میسازه و اونطور که دوست داره با زندگیش حال میکنه .از محمد یوسفی بگم که درد و دلاشو تو وبلاگش جمع کرده و دغدغه سینما داره و تدوین میکنه . از آرمان شهمیری، مهدی ، مانی ، الهام ، شیوا، ایرج ، اشکان و... که همگی جوونن و عاشق هنر و فرهنگ این مملکت .عکاسی میکنن ،مطلب مینویسن و زندگی میکنن . کاشکی چند نفر مثل این عزیزان هم در بجنورد بودن و فعالیت میکردن ... ....افسوس ....
خوشحالم که با این عزیزان آشنا شدم و دعوت میکنم از تمامی دوستانم در بجنورد و استان خراسان شمالی که حتما به دیدن این وبلاگها برن و استفاده کنن . از مسئولین هنری و اعضای محترم انجمن سینمای جوان بجنورد هم دعوت میکنم که به این وبلاگها و دیگر سایتهای مرتبط سری بزنن و ببینن که جوونها در دیگر شهرها چه میکنن و ما چه نمی کنیم .
یک پیشنهاد برای دوستان جدید در دنیای مجاز .
فکر میکنم بتونیم انجمنی رو دایر کنیم که در یک شب بخصوص بتونیم در انجمن با هم گپ بزنیم و از طریق چت با هم در دنیای مجاز تبادل نظر کنیم و گل بگیم و گل بشنویم . یک انجمن دوستانه در ارتباط با دنیای عکس و تصویر و هنر . نظرتون چیه . اگه موافقین کسی که بلده این انجمن و دایر کنه به بقیه هم اطلاع بده .. من که متاسفانه تو اینترنت و کامپیوتر عربم ... منتظر میمونم
خیلی حرف زدم . ولی کلمات پشت سر هم اومد .چاره ای نبود. قصدم از این پست فقط معرفی دوستان جدید بود ولی درد ودلم باز شد .... .ببخشیدکه وقتتون رو گرفتم...
همگی شاد باشید و پیروز