گفته بودم سخنی دارم در ارتباط با پیشکسوتان هنر بخصوص موسیقی مقامی . با احترام بسیار فراوان به شیندخت عزیز و یاران هم راهش جهت یاری رساندن به عزیزان پیرو بازنشسته هنر استان مان که قابل قدردانی نیز می باشد، منتظر ماندم تا تب این جو چند روزه به پایان برسد و بعد عرایضم را بیان کنم . تمامی سخنان و مطالبی را که در وبلاگهای مختلف خواندم تا حدودی درست و بجا بود ولی نکته ای را که دوستان نادیده گرفته بودند حرمت و احترام این عزیزان است که پیش افراد اهل دل هیچگاه نادیده انگاشته نشده و به نظر حقیر طوری این عزیزان معرفی گشته اند که گویی هیچ یار و یاوری در این شهر وجود نداشته و ندارد و اگر بزودی مبلغی در اختیار این عزیزان قرار نگیرد از فقر و بیچارگی هلاک خواهند شد. بخاطر آشنایی چندین و چند ساله این حقیر با این اساتید یگانه استان مان که از نزدیک مراوده و دوستی دارم و تا حدودی نیز که مجاز باشد با زندگی شخصی ایشان ذکر چند نکته را لازم می دانم . دوستانی گفته بودند که دولت و … هیچ کمک و مساعدتی برای این اساتید انجام نداده، ولی منباب وظیفه می خواهم باطلاع دوستان برسانم در مملکتی که اساتید نامدار چون مرحوم تجویدی، بهاری، شهناز و… بدون داشتن بیمه و مستمری از نهاد و سازمان خاصی زندگی کرده و بعضی نیز از میان ما رفتند اساتید موسیقی محلی مورد نظر ما با مساعدت مسئولان این شهرستان دارای بیمه کامل و مستمری ماهانه اند ( هر چند کم ولی در این آشفته بازار این خود غنیمت است ) . و تا آنجا که من میدانم در هر مراسم و مجلسی که مناسبتی داشته باشد به روشهای مختلف از این یاران موسیقی تجلیل و تکریم به عمل آمده . در مقام دفاع از نهاد و یا ارگانی نیستم ، میخواهم بگویم شان و مرتبه این عزیزان بسیار بالاتر از این است که مادی به مساله نگاه کنیم ، فکر میکنم اساتید موسیقی محلی ما به پول و مسایل مادی آنچنان که در وبلاگها ذکرش به میان آمده کمتر احتیاج داشته باشند که من خود دیدهام و شهادت می دهم که بارها این عزیزان بدون چشمداشت مالی و فقط بخاطر مردم برنامه اجرا کرده اند و از گرفتن ریالی تفره رفته اند. در نوشتاری از وبلاگ راوی ( که نمی دانم کیست و دلمشغولی اش چیست ؟ ولی به جهت احترامی که برای خانم انصاری و آقای صالحی و... غایلم ، نیتش را خیر و عملش را مباح می پندارم ) .چند سوء تفاهم و بقول سینما گران گاف به نظرم آمد که توضیح خواهم داد . به متن ذیل توجه کنید:
”اساتیدی چون آبچوری که" قوشمه ی" نوار شب سکوت کویر را نواخت ، استاد " ببی " که* " دایره "ی آن نوار را نواخت ، و استاد قلی پور نوازنده ی دوتار ( البته من استاد قلی پور را هنوز زیارت نکرده ام ) به شدت در سختی و تنگدستی به سر می برند . این دوست از من خواست که در وبلاگم برای این عزیزان درخواست کمک مالی کنم "
ای کاش شیندخت عزیز در ابتدا خود بانی این امر خیر می بود و از غریبه هایی که با فرهنگ وروشهای زندگی مردم این خطه آشنایی ندارند به عنوان یار های کمکی استفاده می کرد تا این عزیزان بدون شناخت واطلاع این گونه پیش کسوتان دلشکسته ما را حقیر وکوچک نمی شمردند . که البته با کلمات وادبیات محترمانه تری میشد اطلاع رسانی نمود. و صد البته که میدانم ومیدانید این دوستان نیاز دارند ولی به نظر حقیر در حال حاظر نیاز این عزیزان به احترام بیشتر است تا به پول . این دوستان به مصداق شعری که نمی دانم شاعرش کیست :
نیازو توخودم کشتم که هرگز وا نشه مشتم
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز تا نشه پشتم
زندگی کرده وادامه داده اند ، واینک ما کاری کردیم که این شعر مصداق پیدا کرده:
دست نیاز چو پیش کسان میکنی دراز
پل بسته ای که بگذری ز آبروی خویش
داستان سفر استاد علی خان آبچوری و حسین جان به بی به تهران وجریان ظبط آثار نیز حدیث مفصلی دارد که به تفصیل در روزهای آتی در وبلاگ قرار خواهم داد.
ادامه دارد.....