
امروز داشتیم برای برنامه یک نما یک گزارش که تا کنون ازسیمای مرکز خراسان رضوی با نام گزارش 5 پخش می شد و اینک قرار است با نام جدید و به اسم خراسان شمالی یک روز در هفته پخش شود و مدتی است کارگردانی اش به من سپرده شده تصویر میگرفتیم .
در گشت یگان امداد نیروی انتظامی مشغول بودیم و گوشی همراهم در ماشین جا مانده بود ، با اتمام تصویر برداری گوشی را برداشتم و دیدم کلی تماس ناموفق دارم ، از اداره کل فرهنگ وارشاد که مدتی است بنده را فراموش کرده اند تا صدا و سیما ، منزل و غیره ...و ایضا یکی دو تا sms که یکیش متعلق به علی عابدی بود که نوشته بود : چرا جواب نمیدی استاد . خنده ام گرفت ، پس این تماس هم که از اداره ارشاد گرفته شده بود از طرف علی عابدی بوده نه کسی دیگر ، یاد روز دیدار هنرمندان با وزیر ارشاد افتادم که خیلی ها دعوت شده بودند الا من و یکی دو نفر دیگر ، در وبلاگ علی قلی زاده ( بجنورد نیوز ) خواندم که او نیز دعوت نشده و اتفاقاتی نیز بعد از ورود او به سالن روی داده ، به خود گفتم خوب او یک خبرنگار هست و گه گداری مقالات تند و جسورانه ای نیز در باب انتقاد از اداره کل نوشته و... و از همه مهمتر این که آن جلسه دیدار وزیر با هنرمندان بوده نه خبرنگاران ، این که من از قلم افتادم برایم جای سوال داشته و دارد ، یکی از دوستان می گفت شاید عدم دعوت از تو به علت سوالها وبحثهای عجیبی بود که در روز دیدار اعضای انجمن نمایش با آقای مسافر آستانه رئیس انجمن نمایش کشور در مهمان سرای بجنورد داشته ای ، ولی تا آنجا که به یاد دارم من در آن جلسه به کسی و یا چیزی توهینی نکردم و با احترام تمام فقط چند سوال مطرح کردم ، واقعا نمی دانم ، هر چه هست چیز مهمی نیست ، انشاء... خیر است و من سهوی از قلم افتادم و منظوری در میان نبوده ، خوب این رفتارها نیز برایم طبیعی شده بگذریم ...
بعد از خواندن پیام علی عابدی با او تماس گرفتم ، بعد از خوش و بش علی خبر فوت مرحوم پرویز دردی ( دردی بخشی ) رابمن داد ، گفتم : علی اینقدر دست دست کردیم و چوب لای چرخمان گذاشتند که یکی از ایشان فوت کرد ، حال عجیبی پیدا کردم با دردی بخشی چند بار از نزدیک گفتگو کرده بودم ، اولین بار در جشنواره موسیقی محلی اسفراین که به اتفاق علی به عنوان نمایندگان اداره کل ارشاد به عنوان ناظر به اسفراین رفته بودیم و برای اولین بار با هنر نمائی این استاد بی نظیر آشنا شدیم ، به دلیل ناراحتی حنجره انطور که باید نمی توانست بخواند ولی هر چه از پنجه های هنرمندش که به سیمهای دوتار ضربه میزد بگوئیم کم گفته ایم ، واقعا آدم حیرت می کرد ، اجرای منحصر به فردی داشت که شاید این سبک نواختن را با خود به خاک برد ، میگفت داستانهای بسیاری در سینه دارد که هیچکس به جز او آنها را نمی داند ، همانجا به همراه علی از او قول گرفتیم که در فیلم مستندی که می خواهیم از اساتید موسیقی محلی استان تهیه کنیم با ما همکاری کند ، و او با کمال میل قبول کرد و می گفت که اگر شما برای من وقت بگذارید داستانهائی برایتان به همراه دوتار نقل کنم که در هیچ جای دیگر نشنیده باشید ، میگفت نواها و مقامهائی را می دانم که تا به حال از هیچ بخشی دیگری نشینده اید ، و علی اسم اورا در لیست استادهای موسیقی محلی استان برای تصویر برداری اضافه کرد .
آخرین ملاقات من با استاد نیز به 13 فروردین امسال بر میگردد ، روزی که به اتفاق گروه تولید فیلم مستند ( روز مردان خاکی ) در شهرستان اسفراین و گود چشمه زینل خان مهمان اسفراینیهای عزیز و کشتی گیران بودیم ، برای جایگاه موسیقی سنتی و مقامی و رابطه ای که با کشتی چوخه دارد و این که چه نواها و مقامهائی در کشتی چوخه توسط نوازندگان نواخته میشود ، کسی را بهتر از استاد دردی سراغ نداشتیم و او با کمال رغبت برایمان از کشتی چوخه و آهنگهای مخصوص به این مراسم گفت ، در انتها گفت : آقای رحمانی پس آن فیلمی که می خواستی از من تهیه کنی چه شد ، و من با شرمنده گی گفتم که انشاء ا... به زودی زود به سراغت خواهیم آمد و یکی دو روزی مهمانت خواهیم بود ، و باز او با مهربانی گفت که اگر این کار را برایم بکنید همیشه دعا گویتان خواهم بود ، قدمتان به روی چشم و... و باز از مریضی اش گفت واین که می خواهد عمل کند و نمی داند پولش را چه کار کند ، از بیمه گفت ، و و و .. ومن امروز خوشحالم که حد اقل در این فیلم توانستم گوشه ای بسیار ناچیز از هنر نمائیش در روز مردان خاکی را به تصویر بکشم و مصاحبه ای کو چک با او را در آرشیوم داشته باشم ، خدایش رحمت کند .
امروز علی عابدی در تماسش گفت : که با ساخت فیلم موسیقی مقامی موافقت شده ، ( نوشدارو بعد از مرگ )
گفتم : باید حتما یکی میمرد تا به یادشان می افتاد ولی باز هم جای خوشبختی است هنوز اساتید دیگر زنده اند و دارند نفس می کشند ، امیدوارم اینبار دیگر مشکلی پیش نیاید و ما بتوانیم گوشه ای از یادگارهای محلی و بومی این استان را برای استفاده نسلهای بعد به تصویر بکشیم .
در هر صورت خبر مرگ یک هنرمند بسیار تلخ و اندوهناک است مخصوصا اگر این هنرمند هنری منحصر به فرد و یگانه داشته باشد ، استاد دردی رفت و تمام داشته هایش را بدون این که فرصت انتقال به نسلهای بعدی داشته باشد با خود برد ، ومن نمی دانم آیا فرصت داشته تا شاگردی داشته باشد و گوشه ای از اسرارش را به او منتقل کرده باشد ، .. ولی هستند هنوز استادان پیری که اگر زودتر نجنبیم و دست به کار نشویم افسوس روزهای از دست رفته را به مانند استاد دردی به جان میخریم ،