تبليغاتX
مهران
!     


                                                                                  با سلام و درود
اين وبلاگ در نظر دارد علاوه بر ارائه دردودل ، يادداشت ، عکس و فعاليتهاي شخصي نگارنده در زمينه هاي مختلف فرهنگي و هنري بالخصوص هنرهاي نمايش ، فيلمسازي وعکاسي ، محفلي باشد صميمانه براي ارايه ديدگاهها ، نظرات ، اطلاعات و يافته هاي فرهنگي و هنري شهرستان بجنورد و استان خراسان شمالي . اميد است دوستان هم فکر با ارايه نظرات ، پيشنهاد و نقدهاي منصفانه و همچنين ارسال عکس ، مطلب از فعاليتهاي هنري هم استانيهاي عزيز ، نگارنده را در هرچه پر بار نمودن اين وبلاگ ياري دهند

دوستان
پروژه ها
دانلود
عکس ها
يادداشت ها

 

فتوبلاگ من در سايت فليکر
 

مهران رحماني بجنورد خراسان شمالي شمال خراسان عکس عکاسي فيلم فيلمبرداري فيلمسازي تئاتر تدوين هنر mehran rahmani bojnord bojnourd khorasan shomali Photo Cameraman teater film movie art artist blog ebook PDF مقاله فيلمنامه mp3 jpg free رايگان

____________________

     صفحه اصلي

     آرشيو مطالب

     پست الکترونيک

     درج در علاقهمندي ها

     تبديل به صفحه خانگي

      پرينت از اين صفحه

 

_____________________

     یادداشت های روزانه
     یادداشت های سینمایی
     یادداشت های نمایشی
     یادداشتهای عکاسی
     کتابخانه اینترنتی
     پروژه های انجام شده
     هنر استان ( موسیقی- تجسمی و ... )

_____________________

     اسفند 1386
     آذر 1386
     مرداد 1386
     تیر 1386
     خرداد 1386
     اردیبهشت 1386
     فروردین 1386
     اسفند 1385
     بهمن 1385
     دی 1385
     آذر 1385
     آبان 1385
     مهر 1385
     شهریور 1385
     مرداد 1385
     تیر 1385
     خرداد 1385
     اردیبهشت 1385
     فروردین 1385

_____________________

     پایگاه خبری فیلم کوتاه
     انجمن مستند سازان
     خانه هنرمندان ایران
     فیلم کوتاه
     ایران تئاتر
     تئاتر ما
     عکاسی
     هفت سنگ
     خوابگرد
     موج نو
     پندار
     کارگاه
     بهمن قبادی
     خانه فیلم مخملباف
     سایت عکاسی خبری

_____________________

     کلپاسه
     محسن ظریفیان
     علی جورابچی
     حمید بهادری
     مهدی
     ایرج
     الهام
     محمد یوسفی
     سوین شیوا
     فرزاد اژدری
     آرمان شهمیری
     اشکان اجاقی
     مانی
     KY2
     بجنورد 1400
     نیک آهنگ
     یادداشتهای یک عدد کاوه
     منشور ارتباط
     نجواهای یک دیوانه
     پرانتز کارتون
     اباصلت رضوانی
     حسن روشان
     نقطه طلائی
     باران فیلم
     مــهــتــاب
     یادداشتهای هفتگی من
     ولوله
     شهر بجنورد

_____________________

_____________________

  زمزمه سکوت  

چند ماه قبل درباره مستندی نوشته بودم که به کارگردانی دوست و برادر عزیزم حامد ظریفیان در دست تهیه دارم.

                                                                

چندی پیش حامد در وبلاگش مطلب زیبایی در همین رابطه گذاشت که در حقيقت طرحي بود كه قبل از توليد براي تصويب به صدا وسيماي خراسان شمالي ارائه كرديم و  هم اکنون پیش روی شماست .

 

با این متن زیبای حامد سخن گفتن درباره فیلم سخنی گزاف است . تولید این فیلم حدود ۸ ماه طول کشید و کار بسیار سخت و در عین حال جذاب و دوست داشتنیی بود  من خیلی خوشحالم که در تولید این فیلم سهم کوچکی داشتم . شکر خدا فیلم آبرو مندی از کار در اومد که همین جا لازم میدونم از کلیه دوستانی که در تهیه این فیلم من و حامد رو یاری دادن تشکر کنم .

 

هوالمعز

 

زمزمه سکوت

 

 

گذار خیال به گذر ابریشم در زادگاهمان... حضور مادرانه این هنر- حرفه به پاس مهرمادر و شکوه عشق...

 

سیاهی شب است و ماه در کشاکش امواج ابر، برگ و باد به ایستادگی درخت قاب می‌شود در تلنگر یک صفحه اندود از شب... ثابت بماند تا صبح آغاز شود... با هیبت شاداب و سبز یک شاخه جوان، در درخشش روز.. دستی وارد قاب می‌شود... جوان... شاخه را بچیند... وصل شود به افتادن شاخه جوان... و باز شاخه‌ای وباز شاخه‌ای، از پس هم... وصل شود به دست‌ها که در کار بستن شاخه‌هااند ... سبز وجوان... وصل شود به بر دوش کشیدن شاخه‌ها... وصل شود به گذشتن دخترک و شاخه‌ها از سبزی توتستان ... بگذرد از انعکاسش در آب... – و توتستان که هر ساله سبز شده و طراوت را جاودانه کرده در زندگی این سامان -  و بگذرد تا دیوار کوتاه باغ ... وصل شود به پیرزن پای گهواره که برگ‌ها را چون معاش کودکانش برساند به دهان همیشه باز کرم‌های ابریشم... این شروع تغزل ابریشم است در تخیل این حقیر... توتستان‌ها که همیشه حاضر بوده‌اند در مساحت مهربان زندگی روستایی این سرزمین... همه ساله سبز شده‌اند وبه شهد میوه‌هاشان، کام تلاشگران خاک و آب را شیرین کرده‌اند و به سبزیشان شاد کرده‌اند و رنگ بخشیده‌اند زندگی را و تمثال عشق‌اند گویا در داستان ابریشم... حُضار ناظر و خاموش... کرم‌ها که پیرزن روستایی مادرانه می‌پروراندشان به مهر، می‌خورند و می‌جوند و با این تکاپوی مداوم‌شان چون باران می‌بارند – تعبیر پیرزنی بود در روستایی درمانه وسملقان که 40سال به این هنر- حرفه مشغول بود، صدای جویدن برگ‌ها را که کم از رحمت باران ندارد -  پوست می‌اندازند و بزرگ می‌شوند ودرآرزوی پرواز خود را در قید تارو تنیدنِ  پیله، محصورِ سپیدی می‌کنند... پیله‌های سپید تن بسپرند به پاکی آب... پیرزنِ ترکمن در بطن ساده ترکمن صحرا به پاتیل کوچک مسی آتش برساند و گرمای آن با بخار مدام، قفس پیله را بشکافد... شاید که سودای پرواز کرم‌های ابریشم به هرم آتش و بخار آب ناکام مانده باشد، اما سماع پرنشاطِ طرح و نقش و رنگ بال بشود برای تصویر پرواز هزاران سال زیستن این ساکنان پرمهر سرزمینِ مادری ما...پیرزن سررشته این زلف را به ترنم قرقره بسپارد و بچرخاند چرخ نخ‌ ریسی را و ابریشم را از گلوله‌ای که در هم تنیده به تسلسل رشته‌ها پیوند بزند... همچنان که خورشید و ماه سالیان دراز نظاره کرده‌اند این تلاش را، نخ‌های تابیده به همت چرخ‌ها کلاف می‌شوند و از رنگ‌های طبیعت رنگین می‌شوند در این هنگامه پر از عشق تا در ماشین‌های مانده از سالیان دور به یادگار، در هم تنیده شوند، تار به تار و پود به پود... روسری ابریشمین که همیشه پناه و پوشاک بوده این قوم را.. این شروع همزیستی ترکمن است با ابریشم.. که هزار نقش می‌شود این متاع به دست همسران و دختران... چابک سوار جوان با کلاه و شولایی که نقش گرفته ازسودای حاضر و جاری در دل خاک و خانه و دیدگاه هزاران ساله،‌ به سرانگشتان سوزن دوز با کرشمه نقش‌های این تحفه ابریشمی بر زین اسب می‌نشیند وآرام و موقر گام می‌زند بر پهنه این ملک ملکوت... یورتمه... همزمان است با کوبیدن شانه‌ها بر پیکر دار قالی... می‌تازد... همچنان که دخترکان قالی باف می‌کوبند و می‌کوبند بر این صحیفه پر نگار... تداعی گام‌های اسب به دست این هنرمندان بی‌نشان که گره در گره ثبت می‌کنند تاریخ زیستن پر افتخارشان را... عجین شده اند با اسب و خاک و درخت و نقش... قالیچه ها و پرده‌قالی‌های تمام ابریشم منحصر به فرد ترکمن صحرا – که اوج این حادثه را در روستای دویدوخ علیا در بخش جرگلان می‌توان یافت -  این نیز گوشه‌ای است از کمال هنر... دخترکان ترکمن که پای دار قالی بزرگ می شوند و مادر می‌شوند و نقش‌ها در ناخودآگاه‌شان نقش بسته و از حفظ می‌بافند و فرزند می‌آورند و  و همچنان از کودکی تا میان سالی پا می‌گیرند و مهر می‌ورزند... گوشه ای دیگر اما به چشم و دست و سوزن ثبت می‌شود بر پارچه‌ها... سوزن دوزی... نقش‌های حاشیه آستین‌ها و لبه یقه‌ها و آن لباس چشم‌نواز نو عروس که هفت سال دوختن‌اش طول می‌کشد تا عیار عروس باشد در نظرگاه خاندان داماد.... بسیارند و بسیارند و بسیار این همه خلق شدن‌های ابریشمین... از هر گلستان شاخه‌ای، نو به نو نمونه... این‌ها که تصویر شد ، حکایت ابریشم و توتستان تمام نیست... از همان ابتدای این گذر، نجاری جوان همراه ماست که دل می‌سپارد به تنومندی پیکر درختی در این توتستان... شوریده و شیدا به ابزار می‌شکافد و می‌ساید و می‌برد و  از هجوم عشق سازی پدید می‌آید از این تنه خاموش ... دوتار... همراه همیشه مردمان این سرزمین... چوب توت که سکوت خویش را در امتداد این همه شوق پاس داشته، در این داستان نغمه سر می‌دهد و هزاران سال نظاره کردن بی‌صدایش را با طنین دوتارِ زیر و بم که از تابیدن ابریشم حاصل آمده حکایت می‌کند... زمزمه سکوت داستان زیستن پر از شیدایی است... مردمان، درختان و جانوران... تمام این‌همه بی عشق میسر نمی‌شده است  در طول تاریخ این سرزمین... تلاش ما فقط ثبت است و گوش سپردن به آوای این تقلای زندگی... یادآوری داشته‌هامان، نه چند وچون هر یک از این بی‌شمار.... گذری همراه با سکوت ... تا شنیدن صدای تمام این رهگذران بر مدار توتستان و ابریشم... صدا محور ارتباط است از باریدن کرم‌ها چون باران تا قرقره نخ‌ریسی و ماسوره بافنده وطنین سرانگشت‌های قالی‌باف در تار و پود ابریشمین، تا برسد به ساز، که گویا سکوت قرن‌های توتستان را روایت خواهد کرد...

فروردین ۸۶ 

پ ن: نوشته بالا پیش طرح ساخته شده فیلم مستندی است به همین نام که از خرداد ۸۶  دراستان های خراسان شمالی و گلستان با همراهی برادرم مهران رحمانی برای تولید سیمای خراسان شمالی به تصویر کشیده شد. امروز که اینجا نشسته ام کاستی هاش پیش رویم است و آموخته های بسیارش برایم محفوظ ...پ

 •   مهران رحمانی  | سه شنبه 1386/12/21  | 5 PM لينک

________________________________________________________________________


  فیلم داستانی  

 

گلایه نامه غریب نام فیلم داستانی جدیدی است که  در روز جمعه ۱۵/۴/۱۳۸۶ در امام زاده ای در روستای گیفان از توابع بجنورد به تهیه کنندگی سید مصطفی مرتضوی و کار گردانی حسن عابدی کلید خورد . من در این پروژه افتخار داشتم تا در کنار گروه تولید به عنوان مشاور کارگردان  و  در آینده نیز در مقام تدوین گر حضور داشته باشم.

 

پروژه  سنگین و از لحاظ کاری مشکلی بود که به یاری خدا در عرض    ۵ روز توانستیم تصویر برداری کار را انجام بدیم . اوایل که به فیلمنامه نگاه میکردم فکر نمی کردم که در اجرا و مراحل تصویر برداری با این همه مشکل روبرو بشیم ولی لوکیشنی که انتخاب کرده بودیم و حجم کار در شب و نبودن برق درآن منطقه کلی برای ما باعث زحمت شد تا  آنجا که مجبور شدیم بعضی از صحنه های  شب را در روز تصویر بگیریم  در هر صورت تصویر برداری تموم شد و کلی خاطرات خوب وجالب برامون به یادگار گذاشت . گروه خوبی داشتیم . کلی خوش گذشت و تجربه بسیار خوبی بود . بچه های گروه تا اونجا که تونستن مایه گذاشتن و انصافا هم تا اینجای کار به مدد تجربه و مهارت دوست خوبم داوود کرمی در مقام  مدیر تصویر برداری و حامد ظریفیان  پلانهای خوش رنگ و بسیار زیبائی رو تونستیم ثبت کنیم . از لحاظ صدا هم کم و کسری نداشتیم  از صدابرداری بسیار ماهرانه و حرفه ای امیر بیاتی که بگذریم باید از اخلاق حرفه ای و طنازی امیر بگم که به همراه پیر گروه آقای منوچهر بهروج ( عمو منوچ ) بمب خنده گروه بودند و کلی انرژی مثبت به گروه تزریق میکردند.

                                                                                       

 و اما آقای منوچهر بهروج : بازیگرپیشکسوت تلویزیون . سینما و صد البته تئاتر کشور که سالهاست در این زمینه فعالیت حرفه ای دارد و در این کار به دعوت حسن جواب مثبت داد و ما افتخار داشتیم تا در کنار این عزیز فیلم رو تصویر برداری کنیم . از طنازی و شوخ طبعی و مهارت در بازیگری این عزیز نیز هر چه بگم کم گفتم . عمو منوچ  در طول کار کاری کرد که فکر کنم تا آخر عمر  بچه های  گروه حضورش را در فیلم فراموش نمی کنند.  ( منوچ .....تمام .)

خلاصه روزهای شیرینی را در طول این چند روز تجربه کردیم که جای همگی شما خالی و حالامن ماندم با ماحصل تلاش چند روزه و بسیار مشکل گروه تولید این فیلم کوتاه داستانی برای تدوین که امیدوارم بتونم از عهده کار بر بیام .

ولی تلخ ترین اتفاق امروز برام رخ داد . از پشت صحنه ، صحنه و از همه مهمتر مناظر واتفاقات پیش امده این پروژه کلی عکس تهیه کرده بودم  ( حدود 350 فریم ) ولی متاسفانه امروز که داشتم از کارت ذخیره به کامپیوتر منتقل میکردم با هنگ کردن کامپیوتر حدود 280 عکس پرید و پاک شد . بد جوری ضد حال خوردم . در بین عکسها عکسهای خوبی داشتم که می خواستم در وبلاگ بزارم . حیف شد . کلی خورد تو ذوقم .حالا موندم جواب بچه ها رو چی بدم .

و اما نتیجه گیری اخلاقی و یک نصیحت :

اشتباه من در این بود که تمام عکسها رو از کارت حافظه دوربین پاک کردم که با هنگ کردن کامپیوتر تمامی فایلهائی که منتقل نشده بود پاک شد . از این به بعد قول میدم که به جای عمل شنیع             pastecut   همون  paste /  copy رو انجام بدم که حداقل فایلهام در کارت حافظه دوربین بمونه . اینو نوشتم که شما دیگه اشتباه منو تکرار نکنین . فعلا که علی مونده و حوضش . ولی خدائیش عکسها حیف شد .چند تا از عکسها فوق العاده شده بود . حیف ....   

 

 •   مهران رحمانی  | جمعه 1386/04/22  | 3 PM لينک

________________________________________________________________________


  فیلمنامه ای در یک سکانس  

خارجی / روز / خیابانی از خیابانهای یک شهر شلوغ

چهار راهی درتقاطعی عریض - پل عابر پیاده ای دو سوی خیابان را به هم متصل کرده است - چراغ راهنمائی که فقط دو رنگ قرمز و سبزو ثانیه شماری را در خود جای داده است - چراغ راهنمائی قرمز است و تمام ماشینها در دو سوی چهار راه با نظم وترتیب خاصی منتظرسبز شدن چراغ مانده اند - عابران پیاده با نظم و ترتیب به نوبت از راست به چپ از پل عابر پیاده در حال عبورند - چراغ قرمز - رانندگان با بی صبری به ثانیه شمار چراغ راهنمائی که هر لحظه به صفر نزدیک میشود چشم دوخته اند - مردی معلول سوار بر ویلچربا ته ریشی بر صورت و چفیه ای برروی پاها پا به آرامی به چهار راه و خط کشی عابر پیاده نزدیک می شود - پلیس راهنمائی با نیم نگاهی به چراغ راهنمائی و ثانیه شمار به آرامی سوت را به دهانش نزدیک می کند - ثانیه شمار : 12-11-10-9 - پلیس مرد معلول را میبیند و با نگرانی به چراغ نگاه می اندازد - ثانیه شمار : 5-4-3 - رانندگان با گرفتن کلاج دنده را بر روی یک قرار میدهند و آماده حرکت میشوند - چراغ سبز میشود - ماشینها کلاج را رها میکنند - پلیس به ناگاه و با عجله بر سوت میدمد و با دست به رانندگان علامت ایست میدهد - ماشین ها با عجله می ایستند - پلیس با دست به معلول اشاره میکند تا از خیابان عبور کند - صدای بوق ماشینها در فضا طنین انداخته است - مرد ویلچری به آهستگی از خیابان عبور میکند -تعدادی از رانندگان با عصبانیت از ماشین پیاده شده و به پلیس اعتراض میکنند - ثانیه شمار چراغ سبز 20-19-18-17 - رانندگان با ناراحتی و اضطراب به ثانیه شمار مینگرند - افراد پیاده در حال عبور از پل با نگرانی به پائین می نگرند - پلیس رانندگان معترض را به آرامش دعوت میکند - ثانیه شمار : 10-9-8-7 - رانندگان با اعتراض داخل ماشین ها می پرند و آماده حرکت میشوند - کلاجها فشرده میشوند - دنده ها به حرکت در می آیند - ثانیه شمار 3-2-1- مرد معلول به انتهای خیابان میرسد - کلاجها رها میشوند - چراغ قرمز - سوت پلیس - ایست - رانندگان با ناراحتی با صدای بوق و سر و صدا و کلماتی مبهم و نا مفهوم به پلیس و مرد ویلچر سوار اعتراض میکنند - عابرین پیاده با پوزخند از پل عابر پیاده با نظم و ترتیب عبور میکنند - حالا مرد ویلچر سوار به آنسوی پل رسیده است - به آرامی و خونسردی کامل از ویلچر پیاده میشود و بر روی دو پای خود می ایستد - عینکی دودی را از جیبهای خود بیرون آورده و بر چشم می زند - با دو دست گرد و خاک و غبار لباسهای خود را می تکاند و به آرامی و بر خلاف جریان عبور عابرین پیاده از پل عابرپیاده به بالا می رود - عده ای با اکراه از مقابل او به کنار می روند - عده ای به او توجه نمی کنند و با تنه ای به راه خود ادامه می دهند - رانندگان معترض با حیرت و تعجب به وسط چهار راه آمده و با چشم عبور مرد را دنبال میکنند - سوت از دهان پلیس بر روی آسفالت خیابان می افتد - در نمائی باز کل صحنه را در یک تابلو داریم که مرد بر خلاف عبور مردم از پل عابر پیاده میگذرد - در نمائی باز تر از بالا کل شهر با همهمه هائی نا مفهوم و صدای بوق وسر و صدای ماشینها به آرامی در سیاهی گم میشود .

                                                                                           پایان

 •   مهران رحمانی  | سه شنبه 1386/04/12  | 8 PM لينک

________________________________________________________________________


  ....انا لله و   

رسول ملاقلی‌پور درگذشت
رسول ملاقلی‌پور درگذشت


سینمای ما - رسول ملاقلي پور كارگردان برجسته سينماي ايران در آستانه 52 سالگي و پس از فيلمبرداري «شش گوشه‌عرش» براثر سكته قلبي در گذشت. سينماگر صاحب سبك سينماي دفاع مقدس، درصدد ساخت فيلم «عصرروز دهم» در كربلا بود و براي ديدن لوكيشن ديگر بخش‌هاي فيلم به شمال كشور سفر كرده بود.
ابوالقاسم قاسمي متخصص اورژانس 115 نوشهر گفت: مقارن ساعت 20/12 شب گذشته به اورژانس 115 نوشهر خبر سكته يك شهروند داده شد كه با مراجعه به محل متوجه شديم اين شخص رسول ملاقلي پور كارگردان سينماي كشور است. ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود، دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود.
وي گفت: ملاقلي پور كه براي تفريح به منزل يكي از دوستان خود در نوشهر آمده بود دچار عارضه سكته مغزي شده و پيش از حضور تيم پزشكي در گذشته بود.
اين پزشك متخصص گفت: ملاقلي پور سابقه دو بار سكته را نيز در پرونده پزشكي خود داشت و هم اينك پيكر وي در ساختمان 125 شهرداري نوشهر قرار دارد تا پس از انجام تشريفات پزشكي به تهران منتقل شود.
همچنین رسول احدي از همراهان رسول ملا قلي‌پور درباره مرگ ناگهاني اين كارگردان تواناي كشورمان گفت: با مرگ رسول ملا قلي پور فيلم سينمايي عصر روز دهم نيز به همراهش غروب كرد. رسول احدي آخرين همراه ملا قلي پور در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: ساعت 11 امروز قصد برگشت از شهرستان نوشهر به تهران را داشتيم كه به طور ناگهاني وضعيت جسمي رسول ملا قلي پور نامناسب و وخيم شد. احدي اظهار داشت: در حال جمع كردن اسباب سفر بوديم كه اين اتفاق ناگوار روي داد و به سرعت اورژانس را مطلع كردم و پزشكان پايگاه 115 شهرستان نوشهر به سرعت به محل حادثه آمدند و تلاش آنها به دليل فوت رسول ملاقلي پور نا تمام ماند.
همسفر رسول ملا قلي پور تصريح كرد: وي براي جمع آوري برخي مستندات فيلم سينمايي عصر روز دهم در چند روز گذشته از كربلا به ايران آمده بود. وي با بيان اين‌كه جنازه رسول ملاقلي پور در حال حاضر در سردخانه شهرستان نوشهر است خاطر نشان كرد : بعد از اين اتفاق ناگوار مراتب را به منوچهر محمدي تهيه كننده فيلم سينمايي اش اطلاع دادم.
رسول ملاقلي پور از كارگردانان متعهد سينماي پس از انقلاب بود كه آخرين ساخته وي «ميم مثل مادر» تا چندي پيش بر پرده سينماهاي كشور بود. مرحوم ملاقلي‌پور در سفر خود به كربلاي معلا براي بازديد لوكيشن‌ها از فرصت استفاده كرد و مستندي نيز به نام «شش گوشه عرش» را جلوي دوربين برد كه آخرين اثر او محسوب مي‌شود.
او در سفر خود به كربلاي معلا متوجه شد كه هنرمندان برجسته اصفهاني در آنجا مشغول طراحي ضريح مقدس حضرت امام حسين (ع) هستند. دو شب حضور در كنار اين هنرمندان به فيلم مستندي بدل شد.
قرار بود بخش ديگر از تصويربرداري اين فيلم مستند نيز در اصفهان انجام شود. ملاقلي‌پور اين فيلم را به صورت افتخاري كارگرداني كرد. رسول ملاقلي‌پور متولد 1334 تهران است. وي در روزهاي آغازين انقلاب عكاسي را به‌طور آماتور آغاز كرد و با شروع دفاع مقدس، به صورت حرفه‌اي به ادامه آن پرداخت و پس از آن به ساخت فيلم‌ مستنداز عمليات‌ مختلف دفاع مقدس پرداخت و فيلم كوتاه «شاه كوچك» را با دوربين 16 ميلي متري ساخت كه موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم از جشنواره وحدت شد. او نخستين فيلم بلند خود را در سال 1363 با نام «نينوا» با دوربين 16 ميلي متري ساخت و به اين ترتيب به سينماي حرفه‌اي راه يافت.
ميم مثل مادر، مزرعه پدري، قارچ سمي، نسل سوخته، كمكم كن،‌ هيوا، سفر به چزابه، نجات يافتگان،‌ پناهنده ، خسوف، مجنون، افق، پرواز در شب،بلمي به سوي ساحل، نينوا از آثار بلند سينمايي وي به شمار مي‌روند.
فيلم‌هاي كوتاه او «شاه كوچك»، «فتح‌المبين» و «سقاي تشنه لب» است.

 

 •   مهران رحمانی  | چهارشنبه 1385/12/16  | 2 AM لينک

________________________________________________________________________


  نسل سوخته..؟  

 

   

 باز هم یکی دیگر از یاران هنر این دیار به دیدار حق شتافت . امسال را چه می شود  . در سال ۸۵ خیلی از هنر مندان نامی  این مملکت را از دست دادیم . استاد بابک بیات - استاد پرویز یاحقی - ترانه خوان خوش صدا ناصر عبد الهی و حالا هم در واپسین روز های سال فیلمساز بزرگ دفاع مقدس رسول ملاقلی پور . خبر فوت و از دست دادن مفاخر وهنرمندان همیشه باعث تاسف و ناراحتی است . و برای من و امثال من که دغدغه سینما و فیلمسازی را دارند خبر هنرمندی از جنس سینما دردناکتر . با  مرحوم  ملاقلی پور از نزدیک دو بار برخورد داشته ام  و تا حدودی ( در حد خیلی کم ) با خصوصیاتش از نزدیک آشنا شده بودم . برای اولین بار سالها پیش که تاریخش را  دقیقا به خاطر نمی آورم در جشنواره فیلم فجر در سینما فلسطین تهران و آخرین بار هم در جریان  انتخابات ریاست جمهوری که من در تهران مشغول کار بر روی فیلم تبلیغاتی حجت الاسلام کروبی بودم . ستاد انتخاباتی آقای کروبی در نبش خیابان فرصت و فردوسی بود و خانه هنرمندان هم در انتهای خیابان فرصت و من در  اوقات  پیش آمده سعی می کردم  سری به خانه هنرمندان بزنم و از مراسم و جلسات آنجا نیز استفاده کنم . در یکی از روزهائی که در خانه هنرمندان به همراه یکی از دوستان حضور داشتم مرحوم ملاقلی پور هم در آن محل بودند  و  دوستم که آشنائی مختصری با ایشان داشت من را به آن مرحوم معرفی کرد و من که نمی دانستم ایشان مشغول کار بر روی فیلم آقای محسن رضائی هستند با افتخار و کلی جسارت  در مورد فیلم تبلیغاتی آقای کروبی صحبت می کردم که ایشان نیز با کلی شوخی و کنایه گفتند که ما با هم رقیبیم و جریان فیلم آقای رضائی را مطرح کردند . خلاصه خدا رحمتش کند آدم جالب و در عین حال عجیبی بود . و من فکر میکنم در این اواخر بسیار خسته و دل چرکین  . از چه ؟ نمی دانم .  ولی  در خبرها از قول ایشان بسیار خوانده بودم که  : دیگر فیلمسازی را کنار خواهم گذاشت . دیگر به سراغ فیلم های جنگی و دفاع مقدس نخواهم رفت و و و . ولی باز هم هر سال شاهد حضور فیلمهایش در اکرانهای سینماهای کشور بودیم . و حالا هم که خبر فوتش را در سایتهای خبری میبینیم . آنچه که مسلم است او دیگر فیلمی نخواهد ساخت ولی بارها میشود فیلم زیبا و به یاد ماندنی سفر چزابه - پناهنده - نجات یافتگان - نسل سوخته و ...  را دید و از دیدن آن لذت برد .

از نسل سوخته گفتم .

آیابراستی نسل سوخته که مرحوم ملاقلی پور  از آن یاد میکرد چه نسلی بود ؟ نسل او و یا نه نسل  امثال من و یا ... ؟  این سوالی است که امیدوارم تاریخ به آن پاسخ گوید .

یادش سبز و روحش شاد باد .

 •   مهران رحمانی  | چهارشنبه 1385/12/16  | 2 AM لينک

________________________________________________________________________


  جشنواره فیلم و عکس میراث سبز  

بعد از پایان مهلت ارسال آثار نخستین جشنواره فیلم  و عکس میراث سبز خراسان شمالی که به همت معاونت فرهنگی سازمان میراث فرهنگی خراسان شمالی قرار است در ۱۱ اسفند ماه در بجنورد برگزار شود . تا به این لحظه که من دارم این پست را در وب قرار می دهم حدود ۲۰۰ فطعه عکس و غریب به ۳۰ عنوان فیلم به دبیرخانه جشنواره ارسال شده که این استقبال برای ما غیر غابل پیش بینی بود . و نکته مهم و جالب ماجرا این که تعداد قابل ملاحظه ای از این آثار از شهرستان های مختلف و بخشها و روستاهای استان ارسال شده که این استقبال برای ما شگفتی ساز شد.  اگر از کیفیت آثار چشم پوشی کنیم ( البته من تا به این لحظه هنوز بخش اعظمی از فیلمها و عکسها را ندیده ام ) این استقبال از طرف هم استانی های عزیز بسیار خوشحال کننده است . بیشتر فیلمهای رسیده به دبیرخانه به صورت آماتور و با دوربینهای خانگی ساخته شده و اغلب به صورت مستند کار شده که امیدوارم از بین آثار رسیده بتوانیم شاهد چند اثر چشم گیر برای اکران در بخش مسابقه جشنواره باشیم .  در نگاهی گذرا که به عکسهای رسیده داشتم  کیفیت بعضی از اثار در مقایسه با جشنواره های فیلم و عکس پیشین که در استان برگزار شده بود به نظر بنده  در سطحی بهتر و بالاتر قرار می گیرند که امیدوارم در بخش نمایشگاه عکس از دیدن این عکسها نیز لذت کافی را ببریم .

در هر صورت این روزها بچه های ستاد برگزاری جشنواره سخت مشغولند که جشنواره آّبرومندی را در ۱۱ و ۱۲ اسفند برگزار کنند تا همشهریان و هم استانی های عزیز بتوانند در این دو روز برگزاری جشنواره از برنامه ها و مراسمات پیش بینی شده کمال استفاده راببرند .

من در همین جا از کلیه علاقه مندان به فیلم و عکس دعوت می کنم تا در ۱۱ و ۱۲ اسفند با شرکت در مراسم افتتاحیه و اختامیه و همچنین باز دید از نمایشگاه عکس و اکران فیلمهای منتخب جشنواره جوانان هنرمند استان را با حضور و تشویق خود دلگرم نمایند .

 •   مهران رحمانی  | جمعه 1385/12/04  | 2 AM لينک

________________________________________________________________________


  ...؟! ...مسافران در راه اند   

                       

 

 

بهرام بيضايي - کارگردان

حواسم به اين است که به خودم راست بگويم...

يكي از سه فيلمسازي كه در سمينار "سينماي متفاوت در ايران: اوج ها و فرودها" حضور داشت، بهرام بيضايي بود. كارگردان برجسته سينماي ايران و سازنده آثاري چون «كلاغ»، «رگبار»، «شايد وقتي ديگر»، «مسافران» و «سگ كشي». با پايان يافتن سمينار، با او درباره ويژگي‌هاي اين نشست‌ها و درباره «مسافران» كه قرار است پس از ده سال يك بار ديگر اكران شود، به گفتگو نشستيم.
سايت ۳۰نما

• اين روزها صحبت از سينماي متفاوت يا غيرمتعارف زياد شنيده مي‌شود و فيلم‌هاي شما هم خواه‌ناخواه جزو آن طبقه‌بندي مي‌شود. خودتان درباره اين نوع سينما و اين عنوان چه نظري داريد؟
• مي‌شود اداي متفاوت بودن را در آورد، و مي‌شود هم واقعاً متفاوت بود. اگر كسي واقعاً متفاوت بود، فيلمش هم واقعاً متفاوت در مي‌آيد. اداي متفاوت بودن را نمي‌شود درآورد. ادا درآوردن دير يا زود فاش مي‌شود. متفاوت بودن واقعي را تحسين مي‌كنم؛ در عين حال متفاوت ماندن در اين شرايط كه فشارهاي مالي و سياستهاي روز مي‌كوشند همه يكسان باشند، بسيار دشوار است. متفاوت بودن از سينماي بازاري، و حتي متفاوت بودن از سينماي جشنواره‌اي. خودماندن ضمنا در تقابل با سياست گذاري‌هاست و حساب‌هاي مالي. در جايي متفاوت انديشيدن و ديدن دائماً با سوءظن و سوءتفاهم روبرو مي‌شود و بهانه‌اي مي‌دهد به ارباب روزگار براي متوقف كردن؛ و در جايي ديگر كه دايم متفاوت بودن مي‌طلبند كمتر كسي مي‌تواند واقعاً هميشه خودش بماند و متفاوت بودنش كالا نشود و دست به دامان ادا نشود.

• استقبال از اين‌گونه برنامه‌ها و جلسات به‌ويژه در مورد شخص بهرام بيضايي، بيشتر اين برداشت را به ذهن مي‌رساند که عطش ديدن کارهايتان اين‌طور جبران شود. خودتان به اين جلسات همين‌طور نگاه مي‌کنيد؟
• من ترجيح مي‌دهم بنويسم و بسازم، ولي زير فشار افراد مختلف از مكان‌هاي فرهنگي قرار مي‌گيرم كه مجبور به آمدنم مي‌كنند. چند بار هم گفته‌ام من را در رودربايستي قرار ندهيد چون من از نوشتن باز مي‌مانم. اين بزرگترين مشكل من است. من مي‌خواهم از طريق كار و فيلم‌هايم با مردم ارتباط برقرار كنم. البته بايد بگويم اگر در سينماي ايران کساني باشند که درست کار کنند همين افراد هستند چون براي رسيدن به هدف‌شان پافشاري مي‌کنند.

• شما خودتان را جزو اين نوع سينما مي‌دانيد يا به عبارت ديگر فيلم‌هايتان را جزو سينماي متفاوت مي‌دانيد؟
• من خودم را قضاوت نمي‌كنم؛ و بنابراين نامگذاري هم نمي‌كنم. و وقت نوشتن و ساختن حواسم را نمي‌دهم به اين كه متفاوت باشم يا نباشم. حواسم به اين‌است كه به خودم راست بگويم. من خود بودن را ترجيح مي‌دهم.

• اصلاً اطلاق لفظ "متفاوت" صحيح است؟
• اين اصطلاح دقيقي نيست و فقط براي آسان فهم كردن موضوع به كار مي‌رود. يعني جدا كردن نوع سينماي غيررايج از سينماي بازاري. ولي واقعيت پيچيده‌تر است. فيلم‌هاي متفاوت خوب داريم و فيلم‌هاي متفاوت بد. ضرورتاً هرچه متفاوت خوانده شد خوب نيست؛ همچنان كه ضرورتاً هر فيلم تجاري بد نيست. هم فيلم‌هاي متفاوت خوب و هم فيلم‌هاي تجاري خوب داريم؛ و هم فيلم‌هاي متفاوت بد و فيلم‌هاي تجاري بد. فيلم‌هايي كه تجربه نويي در آنهاست هميشه جالب هستند ولي لزوماً هميشه عميق نيستند. و از طرفي سينماي غيررايج وقتي رايج شد خودش مي‌شود سينماي رايج؛ و بنابراين عادي و به شكل ديگري بازاري. روي‌هم‌رفته من خيلي از اين اصطلاحات آسان‌كننده جز سوءتفاهم‌هاي آني نتيجه نديده‌ام.

برسيم به اكران دوباره «مسافران». چه ضرورتي براي نمايش دوباره «مسافران» احساس كرديد آن هم بعد از ۱۰ سال؟
• همين ابتدا بگويم كه اميدوارم نمايش دوباره «مسافران» سرآغازي براي نمايش دوباره فيلم‌هاي شاخص تاريخ سينماي ايران براي نسل جوان باشد. در ايران فيلم‌هاي ما پس از اولين نمايش دفن مي‌شوند؛ و بعضي فيلم‌ها حتي بدون نمايش داده شدن؛ مثل «چريكه تارا» و «مرگ يزدگرد» كه اولي بيست و چهار سال و دومي بيست و يك سال است كه نمايش داده نشده‌اند و در قوطي‌هاي خود مي‌پوسند. كسي به گنجينه آثار شاخص سينماي ايران چون سرمايه ملي نگاه نمي‌كند. در كشورهاي داراي فرهنگ سينمايي، هر نسل با اطلاع از ارزش‌گذاري‌هاي نسل پيشتر، باز از نگاه خودش دوباره فيلم‌ها را مي‌بيند، و براي همين فيلم‌ها هر از چندي با نگرشي تازه بازسنجي و بازبيني مي‌شوند. پس يعني كه نسخه‌هاي فيلم‌ها در دسترس است، يا از طريق بايگاني‌ها و موزه‌هاي سينما حفاظت و احيا مي‌شوند و گاه به نمايش عمومي و گاه به نمايش در كانون‌هاي سينمايي در مي‌آيند. من اميدوارم نمايش مسافران مقدمه نمايش آثار غفلت شده سينماي ايران باشد.

نسخه‌اي كه هم اكنون به نمايش در آمده است با نسخه اكران شده سال ۷۱ چه تفاوت‌هايي دارد؟ صحنه‌هاي خاصي اضافه شده است؟
• اين نسخه درست و دست‌نخورده فيلم است كه براي اولين بار به نمايش همگاني درمي‌آيد. بار قبل هشت يا نه قسمت از فيلم «مسافران» را زخم زده بودند كه بيشتر براي قدرت‌نمايي و لجبازي بود و هيچ توجيه مميزي نداشت. بسياري از مسؤلان آن زمان موافق و دوستدار فيلم بودند، ولي چون قبلاً فيلمنامه در جلسه‌اي توسط مسؤلان ديگري به عنوان ابتذال مردود اعلام شده بود، حالا اين اختلاف نظر دامن فيلم را گرفت و اين بخش خواستند قدرت خودشان را به رخ آن بخش ديگر بكشند؛ و در نتيجه هشت و نه تكه از فيلم پاره پاره شد. اول قرار بود چهل و سه مورد تغيير و حذف بر فيلم تحميل شود، ولي آنقدر لجبازي آشكار بود كه بالاخره به هشت نه تكه پاره‌كردن فيلم و آن هم فقط از نسخه‌هاي نمايش همگاني رضايت دادند و به جاي آن ضربه هاي جبران ناپذيري به نمايش آن زدند مثل خارج كردنش از نوبت نمايش و بي‌سر و صدا نشان دادنش در فصلي مرده، تا مرا ورشكست كنند كه البته موفق هم شدند. امروزه آن خصومت‌هاي شخصي وجود ندارد. فيلم ديده شد و به طور كامل پروانه نمايش گرفته است.

• مدت معيني براي اكران فيلم تعيين شده؟
• بله، يك قرارداد چهار هفته‌اي است به دليل تعهدات سينما سپيده به فيلم‌هاي ديگر.

 •   مهران رحمانی  | جمعه 1385/12/04  | 1 AM لينک

________________________________________________________________________


  گفتمان   

     پشت صحنه "حکم "

 

او فقط يکي از نام هاي سينماي ايران نيست. مسعود کيميا ئي يکي از پايه هاي سينماي ملي ماست. فيلم تازه او - رئيس - در آخرين روزها از جشنواره خارج شد، اما فيلم مستندي که در باره کيميائي ساخته شده است به نمايش در آمد. هنر روز بااو گفت و گوئي دارد.

حرف هاي تازه مسعود کيميائي
اصول نه، زمانه عوض شده

اين سوال هميشه براي مردم مطرح بوده است که چرا مسعود کيميايي ديگر قيصر و گوزنها نمي سازد؟آيا اين را بايد به حساب دور شدن او از روزهاي اوجش گذاشت؟
اين سوالي است که همواره براي خود من هم وجود داشته است. نکته اين است که آن دوران دوران ديگري بود. مناسبات ديگري درجامعه وجودداشت. درآن دوران اگر اتفاقي براي کسي مي افتاد حتي اگر خانوادگي هم بود همه با خبر مي شدند وهمدردي مي کردند. الان ديگر ان فرهنگ نيست. متاسفانه الان که من درآپارتمانم مي نشينم همسايه بغلي خودم را نمي شناسم. وقتي با جوانان